امروز به دلیلی مجبور شدم سراغ چند تا ارگان و نیمه ارگان دولتی برم. و همین امروز بود که کاملاً ایمان پیدا کردم که از این مملکت یه دستایی از غیب نگهداری میکنه! دلیلم هم اینه که اونقدر نظام اداری ما بدردنخور و عقب مونده که چه عرض کنم پلاسیده و فاسد هست که سرپا موندن این مملکت جای تعجبه داره. عجب خرابه ای شده اینجا.از این که بخوام بیشتر از این در این مورد بنویسم اعصابم به هم میریزه .فعلا به همین بسنده میکنم
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 20:33  توسط ضد هنجار
|
۱: سوار اتوبوس شدم تا برم خونه. تلفنم زنگ خورد. مشغول صحبت بودم که تازه متوجه شدم پست سری من هم داره با موبایل صحبت میکنه. اونقدر بلند صحبت میکرد که کلافه شدم و تلفنم قطع کردم. برگشتم گفتم آقاجون یه کمی آرومتر صحبت کن.خیلی بهش برخورد صداشو بلند کرد و گفت اینجا مکان عمومیه دوست دارم بلند حرف بزنم!
۲: بازم توی اتوبوس بودم چند تا از هموطنای عزیز سوار اتوبوس شدن شروع کردن با زبون خودشون به صحبت کردن. صداشون هر لحظه بلندتر میشد. صدای خنده شون بقیه مسافرا رو هم آزار میداد.کفر من دیگه در اومد. گفتم آقایون لطفاً آرومتر. یکیشون برگشت و خیلی محترمانه گفت یعنی شما میگی ما حق نداریم توی مکان عمومی صحبت کنیم ؟!
۳: بازم توی اتوبوس ( باور کنین جز معدود جاهایی هست که مردم برخورد مستقیم دارم و اگرنه از جاهای دیگر هم مینوشتم ): همه صندلی هاپر بود چند نفری سرپا مونده بودن یه جای خالی دیدم که همون صندلی بغلی سبزیشو گذاشته بود روی اون. خیلی بهم برخورد ( خاصیت ضد هنجاریه دیگه. کاریش نمیتونم بکنم) گفتم آقا میخوام بشینم گفت برای این صندلی بلیط دادم !! گفتم بنده خدا اگه اینجوریه من صد تا بلیط میگیرم تمام فضای اتوبوسو میکنم مال خودم و به راننده میگم ایستگاه نگه نداره. تازه مگه این ماشین باریه؟ چیزی نگفت سبزیشو گذاشت بغلشو گفت بیا بشین.به یه پیرمرد که ایستاده بود تعارف کردم و بنده خدا رفت اونجا نشست( چند باریپش اومده که با بارمیوه که از میدون تره بار خریدم سوار اتوبوس شدم ازاونجایی که دوست ندارم زیر کیسه کثیف بشه، کف اتوبوس نذاشتمش گذاشتم رو صندلی اما خودم سرپا ایستادم که حق کسی ضایع نشه)
راستی این آدما وقت انتخابات به کیا رای میدن؟ ایکاش میشد فهمید دقیقاً چند درصد از مردم جامعه پر ادعای ایرانی اینجورین؟ ممکنه خدای نکرده ما هم یه جورایی تو فهم بعضی از اصول اینقدر عوامانه برخورد کنیم ؟خدایا بدورمان بدار
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 20:9  توسط ضد هنجار
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 18:36  توسط ضد هنجار
|
دیگه تقریبا همه جا شنیدیم که تحریم مردم ایران توسط آمریکای راه به جایی نمیبره از ائمه جماعت گرفته تا وزیر و وکیل و بقیه
صحبت آقای آقا زاده وزیرنفت سابق که الان همه کاره انرژی اتمی ماست رو گوش میکرد حالم به هم خورد مضمون حرف ایشون همون خط بالایی بود که نوشتم اما نمیدونم چرا اینبار اعصابم به هم ریخت. بابا والله بالله توی این مملکت به خاطر یه تیکه شیلنگ ناقابل که نمیتونیم وارد کنیم ۱۲۴ تا آدم زنده زنده توی اتیش سوختن این خبری نیست که بگیم دروغه. جناب آقای رئیس راهنمایی و رانندگی این فرمایشو کردن که به مذاق پژو سازان خوشایند هم نبوده و مدام تکذیبیه و تهدیدیده ( این دو تا کلمه از خودمه گیر ندین) میدن
جناب آقای تحریم کوچک شماران
شکی نیست که آمریکا پدر سوخته است شکی نیست که اینا انسانیت ندارن.شکی نیست که دارن مارو اذیت میکنن که هر آدم منصفی هم اینو میدونه اما ای کاش به همین راحتی به شعور دیگران هم توهین نکنین . به خدا وزیر راه ما توی راه بود که هواپیماش سقوط کرد و مرد بدبخت. دوباره میگ توی رااااااااااااااه مرد وزیر رااااااااه. میدونین سر چی ؟ برای اینکه تحت تحریم هستیم
بنشینیم و بیندیشیم
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا ایا خواهیم رسید آخر ؟
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پرکنده؟
جنگلی بودیم
شاخه در شاخه همه آغوش
ریشه در ریشه همه پیوند
وینک انبوه درختانی تنهاییم
مهربانی به دل بسته ما مرغی ست
کز قفس در نگشادیمش
و. به عذری که فضایی نیست
وندرین باغ خزان خورده
جز سموم ستم آورده هوایی نیست
ره پرواز ندادیمش
هستی ما که چو اینه
تنگ بر سینه فشردیمش از وحشت سنگ انداز
نه صفا و نه تماشا به چه کار آمد؟
دشمنی دل ها را با کین خوگر کرد
دست ها با دشنه همدستان گشتند
و زمین از بدخواهی به ستوه آمد
ای دریغا که دگر دشمن رفت از یاد
وینک از سینه دوست
خون فرو می ریزد
دوست کاندر بر وی گریه انباشته را نتوانی سر داد
چه توان گفتمش؟
بیگانه ست
و سرایی که به جشم انداز پنجره اش
نیست درختی که بر او مرغی
به فغان تو دهد پاسخ زندان است
من به عهدی که بدی مقبول
و توانایی دانایی ست
با تو از خوبی می گویم
از تو دانایی می جویم
خئب من ! دانایی را بنشان بر تخت
و توانایی را حلقه به گوشش کن
من به عهدی که وفاداری
داستانی ملال آور
و ابلهی نیست دگر افسوس
داشتن جنگ برادرها را باور
آشتی را
به امیدی که خرد فرمان خواهد راند
می کنم تلقین
وندر این فتنه بی تدبیر
با چه دلشوره و بیمی نگرانم من
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا ایا خواهیم رسید آخر ؟
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پرکنده ؟
بنششینیم و بیندیشیم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 21:17  توسط ضد هنجار
|
امروز با یکی صحبت میکردم که ایمان دارم جز اراذل ترین ادمای روی زمینه( لااقل توی اونایی که من دیدم) از زهرا امیر ابراهیمی بخت برگشته میگفت. میگفت: دیدی؟ دیدی؟ این همون دختره هست که میگن کلی ادعا داشته و کلیپ عاشورایی بازی میکرده و فلان بهمان بوده ...
خیلی دلم برات میسوزه زهرا. این کسی که امروز باهاش صحبت میکردم داشت تو رو محاکمه میکرد انگار که خودش از هر گناهی بری باشه.قضیه تو به خیلیها ثابت کرد که خیلی هامون مثل کفتاریم. منتظریم یکی بیفته تا دمار از روزگارش در بیاریم. بلایی که سرت اومد وحشتناک بود.حتی درکش غیر ممکنه. خیلی دوست دارم از خدا بپرسم تو چه گناهی کردی که این بلا سرت اومد؟ اصلا بی گناهی یا با گناه ؟ میدونی مهم نیست که اون دختر تویی یا کس دیگه.مهم اینه که ابروتو به تاراج بردن. مهم اینه که مردم دارن خیلی بد با تو تا میکنن. چقدر دلم برات میسوزه زهرا . خدایا نصیب هیچ بنده ای نکن. خدایا به حرمت آدمایی که ناموس زمینن کمک کن اینقدر رو سیاه نشیم. اونم میون یه عده کفتار.
سرکارخانم زهرا امیر ابراهیمی از هیچ چیزنترس که اگه توکلت به اون باشه گزندی بهت نمیرسه که عزيز كرده خدا را نميشه ذليل كرد
|
گنداب
|
|
اندکی بدی در نهادِ تو
اندکی بدی در نهادِ من
اندکی بدی در نهادِ ما... ــ
و لعنت جاودانه بر تبار انسان فرود میآید.
آبریزی کوچک به هر سراچه ــ هرچند که خلوتگاهِ عشقی باشد ــ
شهر را
از برای آنکه به گنداب درنشیند
کفایت است |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 20:9  توسط ضد هنجار
|
عادت ندارم به استناد حرفی که از دیگران میشنوم نظری بدم. به زعم خودم آدمی هستم که نظرم مستند به نقل قول نیست و به کسایی هم امکان داره این مطلب رو بخونن توصیه میکنم به حرف دیگران اصلا و ابدا استناد نکنن.
واما بعد
اینکه ...
جناب دکتر عزیز ( پریزدنت احمدی نژاد رو عرض میکنم که منو یاد اون بلبلی میندازه که هفت تا تخم میکرد شش تاش سوسک میشد یکیش بلبل) و از قضا بنده به ایشون ارادات خاصی دارم ( به خاطر همون یه بلبل) و ایمان دارم که دستان پاکی داره و انسان فوق العاده محترمیه حقیقتش رو بخواین (شاید به مذاق خیلی ها هم خوشایند نباشه ) من ازاون دسته آدمایی بودم که در بین کاندیداها ریاست جمهوری به ایشون اعتماد داشتم ( هر چند اصلا نه تو دور اول نه تو دوره پر حساسیت دوره دوم به کسی رای ندادم) و الانشم به ایشون از لحاظ اینکه انسان معتقد و متعهدی هستند شک ندارم. اما فقط دربین اون کاندیداها. بگذریم حرف دکتر رو زدم برای اینکه بگم نمیدونم چرا این انسان شریف برگشته گفته میشه جمعیت به ۱۲۰ میلیون نفر رسوند حرفم با آقای رئیس جمهور اینه آخه دکتر جون این حرف بود تو زدی؟ عزیز من یارو یه دختر داره داره نمیتونه نگهش داره هیچ جوره نمیتونه کنترلش کنه یا اینکه لااقل به داد توقعات به حقش برسه بعد مثلا این یکی رو بکنه دوتا سه تاو الی آخر؟ از لحاظ سطح جغرافیایی اگه بگی آره. درست میگی اگه جمعیت توی سطح مملکت پراکنده بشن اگه امکانات به نسبت جمعیت موجود باشه که الان با هفتاد میلیونشم کمبود امکانات بیداد میکنه چه برسه ۱۲۰ میلیوون .میدونی توی همین تهران خودمون اگه به نسبت الان، جمعیت ت زیاد بشه اونوقت باید دستور بدی یه قانون بذارن که آقاجون اگه پلاکت آخرش یکه فقط یکشنبه بیا بیرون اگه چهاره چهارشنبه بیا بیرون اگه اخرش هشته اصلا ازخونه ات بیرون نیا و برو بذار بمیر. تازه این یه سر این قضیه چند صد سره. چون اگه روند زاد و ولد به شکل دلخواه شما باشه اونوقت بناچار آدما رو باید با یه درجه تخفیف زوج و فرد کرد و فرستاد تو خیابون. یا اینکه زنونه و مردونه اش بکنین اونوقته که با یه تیر دو نشون زدین هم خیابونا شرعی المنظر میشن هم ترافیک کمترمیشه نه؟ میگم دکتر جون نکنه میخوای حال چینی و هندیا رو بگیری که خیلی هوامونو نداشتند و سازخودشونو میزدن.اگه به خاطر اینه؟ یه وقت نکنی از اینکاراها.
نسبت جمعیت دخترا ( نمیدونم تاچه حد درسته ولی یه جایی خوندم که آمار نشون داده اگه وضعیت یه مملکتی بهم بریزه به دلایلی درون انسانی و غیره و ذلک تعداد دخترا زیاد میشه یه چیزی مثل الان ایران ما که جمعیت پسر شده یک سوم دختر. دکتر جون میدونی که به این چی میگن نمی دونی من بگم؟ اسمش فاجعه هست. تازه واسه دختر خودتم ( البته اگه دختر داری ) شوهر گیرنمیاد اونم یه شوهر سالم ( مثل من ) تازه این فقط چی ؟یه سر دیگه قضیه هست چون هر شب خانومت بهت شک میکنه فکرمیکنه مثلا رفتی از این دختر سن زیادا گرفتی و براش هوو آوردی. ببین بدبختی تا کجای آدم میرسه؟ آقای رئیس جمهور عزیز کرده! يك ده آباد به از صد شهر خرابه.
من برم دیگه دکتر جون. بیشتر از این فعلا حرف نمیرنم فعلا خدا حافظ
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 20:11  توسط ضد هنجار
|

امروز کتاب معجزه هزاره سوم سرکارخانم فاطمه رجبی( همسر آقای الهام سخنگوی دولت و همچنین دختر آقای علی دوانی) رو میخوندم. مقدمه رو که تموم کردم احساس کردم بعضی جاها رو مغرضانه نوشته باخودم گفتم وقتی کتابو تا آخر خوندم در مورد قسمت هایی احساس کردم که نه در مورد قسمت هایی که ایمان پیدا کردم که غلطه بنویسم اما متاسفانه وقتی وارد صفحه دوم و سوم و الی آخر شدم اونقدر چرندیات توش دیدم که حالم بهم خورد و به این نتیجه رسیدم که این نوشته اصلا قابلیت هیچ گونه حاشیه نویسی نداره.حضرت ایشون یه جا از سوراخ سوزن رد شده یه جا از در دروازه رد نشده. توصیه من به جناب دکتر احمدی نژاد و امثالهم اینه: این جور آدما رو از خودتو دور کنین که اینا به خاطر جهلشون همه چیزایی که خودتـون بـراش زحمت کشیدین( به زعم خودتون ) یا بهش اعتقاد دارین به بـاد میدن. که حکـایت، حکـایت خاله خرسـه هست و بس . آقای آحمدی نژاد عروس را كه مادرش تعريف كنه براي آقا دائيش خوبه پس به دایه مهربانتراز مادرت ( البته اگه به آقای الهام بر نمیخوره بگو ازت تعریف نکنه.
دشمن دانا بلندت میکند بر زمینت میزند نادان دوست
واقعاً امروز مونده بودم این چی میگه ؟ اونقدر تناقض توی حرفاش بود که حد نداشت. هیچ منطقی توی نوشته هاش ندیدم. امیدوارم کسایی که این کتاب خونده باشن باور کنن که بابا این فقط یه شوخی بوده چون اگه غیر ازاین باشه واقعا خیلی خیلی بدبختیم چراشو برین از توی کتاب ایشون در بیارین.خانم رجبی ( حتماً فکرکرده باید با رایسکاخ سفید رقابتکنه)هم به یه روانکاو خوب خودشو معرفی کنه اگه سراغ نداره من سراغ دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 11:5  توسط ضد هنجار
|